غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

250

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

طاهر و هرثمه فرستاد و در جميع آن معارك هزيمت بجانب سپاه بغداد افتاد و در سنهء سبع و تسعين و مائه امراء خراسان با سپاح فراوان بر اطراف دار السلام خيام اقامت نصب كرده آن بلده را محاصره نمودند و زمان دربندان امتداد يافته متعاقب و متواتر امراء و اعيان از امين روىگردان مىشدند و بطاهر مىپيوستند تا كار به جائى رسيد كه فضل بن ربيع نيز گريخته در گوشهء خزيد و چون خزانهء امين از نقود و استانهء او از جنود خالى گشت آلات و ادوات زرين و سيمين را درم و دينار زده و امتعه و اقمشهء نفيسه را بنيمه بها فروخته بعياران و لوندان ميداد تا بدفع اهل خراسان قيام نمايند بنابرآن مفسدان سر بغارت و تاراج برآورده بر بغداد استيلا يافتند و مردم شرير بر غنى و فقير چنان غلبه كردند كه در هيچ عصر كسى مانند آن فتنه نشان نداده و چون ضعف حال امين بنهايت انجاميد رسولى نزد هرثمة بن اعين كه بر جانب او فى الجمله اعتمادى داشت فرستاد و پيغام داد كه من ترك خلافت گفته با مأمون بيعت ميكنم اميد آنكه در اصلاح اين مهم سعى نمائى هرثمه جواب داد كه مناسب آنست كه تو در شب پيش من آئى تا قاصدى بمرو فرستاده از امير المؤمنين مأمون جهة تو امان بستانم و امين از غايت عجز اينمعنى را قبول نموده نيم‌شبى با فوجى از مخصوصان در زورقى نشست تا از دجله عبور نموده بهرثمه پيوندد كه ناگاه كشتى حياتش در غرقاب ممات افتاد تبيين اين مقال آنكه طاهر ذو اليمينين از مواضعهء امين و هرثمه خبر يافته با جمعى از بيباكان در كمين‌گاه غدر و مكر ايستاده چون امين بلب آب رسيد از اطراف و جوانبش درآمده او را دستگير كردند و همان‌شب يكى از غلامان طاهر كه قريش دندانى نام داشت امين را كشته روز ديگر طاهر سر آن جوان نادان را به طرف مرو ارسال نمود و كان ذلك فى اواخر محرم الحرام سنهء ثمان و تسعين و مائه نزد بعضى از مورخان آگاه از محمد امين دو پسر ماند موسى و عبد اللّه و العلم عند اللّه ذكر بعضى از اصحاب رشد و رشاد كه فوت ايشان در زمان خلافت محمد امين اتفاق افتاد در شهور سنهء ثلث و تسعين و مائه بروايت بعضى از اهل خبر محمد بن محمد بن جعفر كه او را غندر ميگفتند و در سلك اكابر علماء و محدثين منتظم بود از عالم انتقال نمود و او مدت پنجاه سال روزى به روزه ميگذرانيد و روزى افطار ميكرد و در سنهء سته و تسعين و مائه ابو نواس حسن بن هانى كه در سلك افاضل شعرا انتظام داشت از جهان فانى بعالم جاودانى انتقال نمود امام يافعى در مرآة الجنان بيان كرده كه پدر ابو نواس از جملهء متجندهء مروان بن محمد بن مروان بود در اوايل حال ببلدهء دمشق اقامت ميفرمود و بالاخره از آنجا باهواز شتافته مستوره‌اى بحبالهء نكاح درآورد و او را از اهوازيه چند پسر متولد گشت از آن جمله ابو نواس و ابو معاذ اشتهار دارند و ابو نواس را با مادرش ببعضى از عطاران سپرد و ابو اسامة بن الخباب او را در دكان عطارى ديده بنور فراست در جبينش